|
نویسنده محمد مطهري
|
|
بند اول
از وقتي مختار به دنبال دانستن روز تولدش مي گشت ، همه از جيك و پيك كارش سر در آورده بودند. همه فهميده بودند او براي چه كاري به دنبال روز تولدش ميگردد. ديگر همه مي دانستند كه مختار عاشق جيران است و جيران هم بوي عشق را مثل بوي همة گلبرگ هاي دنيا با دماغش حس كرده بود.
بند دوم
كسي نمي دانست مختار چرا ناگهان تصميم به ازدواج گرفته بود. اما مختار ميدانست. مي دانست كي اين تصميم را گرفته است. جيران را هميشه در روستا مي ديد، اما از همان روزي كه گوسفند مادر جيران زائيده بود و او رفته بود تا بزغاله را به مادر جيران بدهد ، جيران را هم ديده بود. ديده بود كه روسري اش را دور موهاي بافته اش بسته و با عروسكش بازي مي كرد. مختار ابتدا نفهميده بود او خود جيران است. فكر كرده بود اشتباه مي كند. فكر كرده بود شايد يكي از دختربچه هاي روستاست كه به آنجا آمده و دارد با عروسك بازي مي كند. اما وقتي بزغاله را در حياط به زمين گذاشت ، ديده بود كه جيران عروسك را گذاشته بود زمين و سريع دويده بود به سمت بزغاله و بغلش كرده بود و نازش كرده بود. با شوق گفته بود : «چه نازه اين . بزرگش ميكنم. مال من است. به كسي نمي دهمش» ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده محمد مطهري
|
يكي بود, يكي نبود. پير مردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي, شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوة تخت نازك از كوه راه مي افتاد و عصا به دست مي آمد به سمت دروازة شهر.
بيرون از دروازة شهر پيرزني زندگي مي كرد كه دلباختة عمو نوروز بود و روز اول هر بهار, صبح زود پا مي شد, جايش را جمع مي كرد و بعد از خانه تكاني و آب و جاروي حياط, خودش را حسابي تر و تميز مي كرد. به سر و دست و پايش حناي مفصلي مي گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرك آرايش مي كرد. يل ترمه و تنبان قرمز و شليتة پرچين مي پوشيد و مشك و عنبر به سر و صورت و گيسش مي زد و فرشش را مي آورد مي انداخت رو ايوان, جلو حوضچة فواره دار رو به روي باغچه اش كه پر بود از همه جور درخت ميوة پر شكوفه و گل رنگارنگ بهاري و در يك سيني قشنگ و پاكيزه سير, سركه, سماق, سنجد, سيب, سبزي, و سمنو مي چيد و در يك سيني ديگر هفت جور ميوة خشك و نقل و نبات مي ريخت. بعد منقل را آتش مي كرد و مي رفت قليان مي آورد مي گذاشت دم دستش. اما, سر قليان آتش نمي گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز مي نشست.ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده محمد مطهري
|
روزي روزگاري ميان قوم اوغوز پهلواني بود به نام « دومرول ديوانه سر». او را ديوانه مي گفتند براي اينكه در كودكي نه گاو نر وحشي را كشته بود و كارهاي بزرگ ديگري نيز كرده بود. حالا هم بر روي رودخانه ي خشكي پلي درست كرده بود و تمام كاروانها و رهگذرها را مجبور مي كرد كه از پل او بگذرند. از هر كه مي گذشت سي« آخچا»** مي گرفت و هر كه خود داري مي كرد و مي خواست از راه ديگري برود، كتكي حسابي نوش جان مي كرد و چهل آخچا مي پرداخت و مي گذشت. ** پول نقره
شما هيچ نمي پرسيد دومرول چرا چنين مي كرد؟ او خودش مي گفت كه: مي خواهم پهلوان پرزوري پيدا شود و از فرمان من سرپيچي كند و با من بجنگد تا او را بر زمين بزنم و نام پهلواني ام در سراسر جهان بر سر زبانها بيفتد. دومرول چنين دلاوري بود. روزي طايفه اي آمدند و در كنار پل او چادر زدند. در ميان ايشان جواني بود كه به نيكي و پهلواني مشهور بود. روزي ناگهان مريض شد و جان سپرد. فرياد ناله و زاري به آسمان برخاست. يكي مي گفت: « واي، فرزند!..» و مويش را مي كند. ديگري مي گفت: « واي، برادر!..» و خاك بر سر مي كرد. همه مي گريستند و شيون مي كردند و نام آن دلاور را بر زبان مي آوردند. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده محمد مطهري
|
يك محقق ايراني در دانشگاه پنسيلوانيا به كمك يكي از همكارانش ، نشان داده است كه مي توان با استفاده از پرتوهاي پلاسمايي اجسام را نامريي كرد. ايده نامريي كردن اجسام تا چندي پيش تنها در سطح داستانهاي تخيلي علمي نظير «مرد نامريي» ، «چ جي ولز» مطرح بود اما «نادر انقطاع» و «آندرآ آلو» از دانشگاه پنسيلوانيا شيوه اي را پيشنهاد كرده اند كه با استفاده از آن مي توان با فناوريهاي موجود، اجسام را تا حد زيادي غير قابل رويت ساخت . ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده محمد مطهري
|
ازميان مجموعه مقاله هاى اينشتين مقاله اى كه او در سال 1905 عرضه كرد، اثر مهمى در پيشرفت علم داشته است. در آن مقاله پديده فوتوالكتريك را شرح مى دهد و با استفاده از نظريه كوانتوم پلانك نظريه فوتونى نور را بيان مى كند. بر طبق اين نظريه نور مانند انرژى هاى ديگر حالت كوانتومى دارد. كوانتوم نور را كه فوتون مى ناميم مقدار مشخص انرژى است كه اندازه آن، E، از رابطهhv = Eبه دست مى آيد كه v بسامد موج و h ثابت پلانك است. بنابر اين نظريه هر چه بسامد نور بيشتر يا طول موج آن كمتر باشد، انرژى فوتون بيشتر است. چنانچه اين فوتون ها در مسير حركت خود به الكترون هايى برخورد كنند، جذب الكترون مى شوند و انرژى الكترون را بالا مى برند و در نتيجه الكترون مى تواند از ميدانى كه در آن قرار گرفته است، آزاد و خارج شود. اينشتين به مناسبت توضيح پديده فوتوالكتريك جايزه نوبل سال 1921 فيزيك را دريافت كرد. نظريه فوتونى او نه فقط نور بلكه سراسر طيف موج هاى الكترومغناطيسى از موج هاى گاما تا موج هاى بسيار بلند را دربرمى گيرد و توضيح مى دهد. موضوع دومين مقاله اينشتين حركت براونى بود. در سال 1827 رابرت براون (1858- 1773) گياه شناس و پزشك انگليسى حركت مداوم معلق دو مايع را مشاهده كرد و متوجه شد كه اين ذره ها با قطرى حدود يك ميكرون پيوسته به اين سو و آن سو حركت مى كنند. اينشتين همين آزمايش را در مقاله اى با استفاده از نظريه جنبشى ذره ها تعبير و تفسير كرد و از روى آن عدد آوودگادرو را به دست آورد. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 بعد > آخر >>
|