لینکستان | جستجوی پیشرفته | ارتباط با ما | درباره‌ي ما | انجمن سمپادیا
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

برهاد
دانش آموزان سمپاد (اروميه)
 مطالب خود به ايميل ما ارسال كنيد يا به طور مستقيم از خود سايت استفاده كنيد . (مخصوص اعضا)

لطفا بعد از بازديد از سايت نظرات خود در يادداشت ها بنويسيد.

Advertisement

bookmark

Home arrow ادبي و هنري arrow مرگ و باغبان
مرگ و باغبان
نویسنده محمد مطهري   
باغبان جواني به شاهزاد ه اش گفت:«به دادم برسيد حضرت والا! امروز صبح عزراييل را در باغ ديدم كه نگاه تهديد آميزي به من انداخت. دلم مي خواهد امشب معجزه اي بشود و بتوانم از اين جا دور شوم و به اصفهان بروم.»
شاهزاده راهوار ترين اسب خود را در اختيار او گذاشت. عصر آن روز شاهزاده در باغ قدم مي زد كه با مرگ رو به رو شد و از او پرسيد:«چرا امروز صبح به باغبان من چپ چپ نگاه كردي و او را ترساندي؟»
مرگ جواب داد:«نگاه تهديد آميز نكردم. تعجب كرده بودم. آخر خيلي از اصفهان فاصله داشت و من مي دانستم كه قرار است امشب در اصفهان جانش را بگيرم.»

یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده مهمان در تاریخ 1386/10/23 ساعت 20:53:12
محمد جان سلام خسته نباشي بازم از اين مطالب قشنگت تو سايت بزار 
شب بخير!
نام شما / ایمیل شما
بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

<قبل   بعد>
 

based on Mambo and designed by Mohammad Motahhari

Clicky Web Analytics website availability